هیچجای دنیا کسی غیر از منفعت شخصی، جانش را فدای رهبرش نمیکند
تا وقتی فردِ لایقی باشد؛
.و فداییان هم افراد لایقی باشند
آقا این اسلامِ ما رو مذهبش رو دلنشینتر تبلیغش کنید.
به خدا منِ نوعی هم نیاز دارم؛ ریا نخواییم بکنیم.
اون صفاش( که مطمئنم حواسمون وقتی نیست، نمیفهمیمش) معلوم شه؛ این جوونه نگه ایش و پیف و بچه مذهبی اینا... . این برنامههای غیر دینی، وقتی آدم رو مشغول میکنه و تفریحِ یک جوون میشه، دیگه رغبتی نداره به رعایت قوانینی که فرد رو در ظاهر! محدود میکنه از خیلی چیزها که هوس و دلِ جوون میخوادشون. حالا گفته میشه دل این جوونه نخواد این چیزارو، باسش خطر داره؛ خیلی دلیل و حکمت و آیه و حدیث هم هست براش؛
این بیانِ چی میشه از طرف خیلی رجال و آدم و دانشمند بزرگتر و تو چشمتر، قویتر و نغزتر باشه و اصلاً من باهاش تفریح کنم. رفتم غرب و خارج و ارتباط داشتم با دنیای اونها، بهشون ترحم کنم و دلم بسوزه به حال و دنیا و داشتههای نداشتهشون. اینجوری نیست دیگه... .
این برنامهی غیر دینی رو من نبینم، کدوم برنامهی گستردهی دینی "دلنشین" رو ببینم؟ جز یک چند مورد خاص که خب محدوده تو این المشنگه و هیاهوی دنیای این شکلی جوون؛
حالا من این چیزارو ندیدم و خودداری کردم... (الحمدالله)؛ هیچ برنامهی خاص غربی و هالیوودی (مثال) رو هم میلی نداشتم ببینم. ولی میخوام رغبتم بیشتر و بیشتر شه به اون چیزی که حقیقتِ دنیا و آخرته؛ گاهی هم نشده.
"گاهی هم قصوری کردم، حالا خیلی قصوری کردم."
ولی آموختههام از زندگی و خونوادهی مذهبی قسمت اعظم قضیه رو برام آسونتر کرده؛ « در "همه حال" نظرت رو برندار از من و به حالِ خودم وانگذار» رو عجین کردیم با روح و گوشت و پوست و قاعدتاً مغزِ مبارک؛
شاید هم اصلِ دلیل این بیانِ سرگشاده هم همین کمکاری و بیکاری و تعارفی بودن خودم بوده؛
ولی تیوی رو که روشن میکنم با چنان بغضِ جوونانه و دلسوختهای علاقه دارم کانالی که انتخاب میکنم یک برنامهی تولید شده، یک مستند، حقیقت رو برام فراتر از گیم و شو و رسانهی غرب و تحولات دنیوی، و شنیدههام و تصوراتم از اونا، برام جلوه کنه که مسئولِ پر دغدغهش اون حالت فوق رو میدید رسانهش رو تعطیل میکرد مینشست گریه میکرد و منزوی میشد! :دی
این نوشته رو هر کسی یکجور نقدش میکنه، قبول میکنه یا رد؛
مطمئن هم نیستم یک جنبه از واقعیت رو دیدم رو تصمیم به غر زدن گرفتم. ولی حدسم میگه یک جنبهشه و کتابای فراوونی قبل از این حرفِ دل یک جوون، نوشته شده که بیتعارفی من تابلو میشه و نگاه سطحی هم بهش اضافه میکنم. ولی گفتم اینهارو که همچین افکاری وجود داره؛
امیدوارم تعداد بیخیالهاتون کم باشه؛
به یک حالت دلسوزی و همدلی گفته شد دراز بکشه روی صندلی؛
به اندازه ۳/۴ تا صندلی، توی سالنِ انتظارِ مطبِ دکتر، جا میگرفت. این حسن رو هم داشت که همه سرِپا(داوطلب) بودند تا بدون فوت وقت جا بدن برای یک استراحت موقت...
بعدش برای ویزیت و معاینه آماده شده و مرخص از ساختمانِ مطبِ دکتر؛
و یک استراحت (!) مطلق و طولانی مدت در چهاردیواری مسقفی به نام خانه؛
این رو میدونست و این فکر را با خودش میبرد تا خانه. همراهانش هم به زعم خودشون این فکر را داشتند
فکر من این بود داروها را که بگیرم طبق دستور پزشک، قبل و بعد و بین غذا مصرفشون میکنم و تمام.
"تمام" که میگویم یعنی آن دردهای جسمی بعد از ترخیص را ندارم و او دارد
«نمیدانم این أَمن یُجِیبُ سهم چند بیمار در خانه و ساختمانهای(مربوطه) دیگر در شهر است. »
پ.ن/ "پیرزن" و "شهر" نماد هستند
در سالهای دفاع مقدس، چای مرحمِ خستگی جسمی رزمندگان اسلام بود.
در میان لشکرها، رزمندگان لشکر عاشورا انس و الفت بیشتری با چای داشتند. روزی در محضر آقا مهدی باکری و شهید حاج ابراهیم همت فرمانده لشکر ۲۷ حضرت محمد رسوالله (صلیالله) بودیم که در آن صحبت از کنترل مناطق عملیاتی بود.
حاج همت به آقا مهدی گفت: نگهبانهای لشکر شما برای نیروهای سایر لشکرها سخت میگیرند و اجازه نمیدهند راحت عبور و مرور کنند، مگر ترکی بلد باشند. آقا مهدی در پاسخ گفت:
-شما یقین دارید که آنها نگهبانهای لشکر ما هستند؟
- حاج همت گفت: من نه تنها نگهبانهای لشکر شما را میشناسم، حتی حد خط لشکر عاشورا را هم میشناسم.
آق مهدی با تعجب پرسید: چهطور؟ چگونه میشناسید؟
- حاج همت گفت: شناختن حد و حدود لشکر شما کاری ندارد، اصلاً مشکلی نیست، هر خطی که از آن دود به هوا بلند شده باشد، آن خط لشکر عاشوراست، چون همیشه کتریهای چای لشکر شما روی آتش میجوشد. همهگی خندیدیم.
اسفندیار مبتکر سرابی
طبق روال و عادت همیشگیِ یک آدم کسل و تنبل، بعد از نماز صبح خوابیدم. هر یک ربع/ نیم ساعت، بیدار میشدم و ساعت رو نگاه میکردم و تلویزیون را روشن میکردم؛ که نکند یک وقت زودتر از ساعت ۸ برگزار شود؛
دقیقاً تا ساعت ۸ خوابیدم؛ و آماده شدم اقتدا کنم... بله اقتدا کردم و حمد و سورهی قرائت شده را هم منتظر بودم تا امام( رهبر معظم) تمام کنند.
همون لحظات آخر اتمام قرائت سورهی "اعلی" بود که متوجه نیک خیالی خودم شدم و نماز رو به هم زدم و دوباره نیت کردم، بدون اقتدا.
آن لحظه دیدنی بود حالم؛ آن همه جمعیت اقتدا کننده و من در این سمتِ جعبهی جادوئی مضحک.
سال بعد شاید...
این تصور را هم بکنید که من جلوی تلویزیون، یعنی پشت به تلویزیون و رو به قبله به نماز ایستاده بودم، چه .
شکر برای ماه رمضانی که گذشت.
اول و میانه و آخرش را زینت قرار دادند به نام ابا عبدالله (علیهالسلام)؛
یا رب الحسین؛ الحمدالله؛
میهمانیِ خدا/ ۱۴۳۲
به نام خدا
سلام :)
نزدیکِ دوسال گذشت؛ دوسالی که پستی، بلندیِ فراوانی در مسیرش بود که ازش به گرفتاری یاد میشه.
مثل خیلی از "صفحه وبنویس"های دیگه، چندین بار دست به تایپ بردم، ولی دل و فکرم باهم همتراز نشدند و اینِکه منصرف میشدم از نوشتن؛
شروع نوشتنم رو سعادتی نصیبم شد و باب احیای یک وبلاگِ زمینخورده؛ ( همینجا تشکر میکنم از عزیزانِ بانی این موج).
حال، شادمان از برگشتن و انجامِ تکلیف در شرایط خاص هستم، امید که "بتونم".
تغییراتِ ظاهری فاحشی هم خودبهخود در قالب وبلاگ و بعضاً فونتها و نوشتهها ایجاد شده که عرض معذرت خدمت خوانندگان و دوستان گرام! دارم؛ فرصتی مناسبتر سعی در اصلاح اونها خواهم کرد.
و...
به دعایی که محتاجم.
بسم الله الرحمن الرحیم
ولایتپذیری و تبعیت از امام عصر از وظائف هر مسلمان است و در عصر غیبت، ولی فقیه عهدهدار زمام امور مسلمین است. بر هر مسلمانی واجب است تا تبعیت خود را از ولی فقیه خود، هم به صورت زبانی و هم به صورت عملی اثبات کند.
ما وبلاگنویسان و فعالان فضای مجازی وظیفه خود میدانیم تجدید بیعت خود با ولیفقیه را اعلام کرده و اعلام کنیم که حمایتها و همراهیهای ما با گروهها و مسئولین تا زمانی است که در مسیر ارزشهای الهی و اسلامی گام بردارند. ما با کسی عقد اخوت نبستهایم و مرزهای اعتقادیمان را با تمام وجود حراست میکنیم.
ما معتقدیم که مشروعیت مسئولین نظام وابسته به اجرای احکام اسلامی و تبعیت از نایب عام امام زمان (عج) است و اگر کسی در غیر این مسیر گام بردارد، قرار گرفتنش در آن مسئولیت خلاف شرع و قانون اساسی است. ما از مسئولین میخواهیم تا «ولایت پذیری عملی» خود را اثبات کنند و راه را بر هرگونه شایعه و حرفهای حاشیهای ببندند چرا که ما معتقدیم که تبعیت از ولی فقیه در قالب سخنان زیبا نیست و باید این سخنان در عمل ظهور یابند.
تعز من تشاء و تذل من تشاء
بیدک الخیر انک على کل شىء قدیر
جمعی از وبلاگنویسان و فعالان فضای مجازی
...الا و انّ منالبلاء الفاقة
و اشد منالفاقة مرض البدن
و اشد من مرض البدنِ مرضالقلب؛
از جمله بلایا و شدائد فقر است
و از فقر بدتر مریضی بدن است
و از بیماری تن بدتر و شدید بیماری دل و قلب است.
مولانا امیرالمؤمنین
هیچجای دنیا کسی غیر از منفعت شخصی، جانش را فدای رهبرش نمیکند
تا وقتی فردِ لایقی باشد؛
.و فداییان هم افراد لایقی باشند
زندگی "الان" تعریفی ندارد؛
تمام واژهها هم از فرهنگ لغات استعفا دادهاند؛
...اینها که میبینی از سر به هواییِ تکلم و فکر است
.